X
تبلیغات
تاریخ و فرهنگ ایران

تاریخ و فرهنگ ایران

سیر تاریخ ایران و جهان از آغاز تا کنون همراه با مطالبی جذاب و دیدنی

معرفی روستای زیارت شیروان استان خراسان شمالی

اين روستا مركز دهستان بزرگ زيارت است كه در فاصله‌ي 9 كيلومتري شمال غربي شيروان قرار دارد و از شمال به روستاي محمدعلي‌خان و زمينهاي تكمران و از جنوب به جاده‌ي آسفالته شيروان ـ بجنورد و از شرق به روستاي خانلق و شيروان و از غرب به روستاي منصوران محدود مي‌گردد. جمعيت اين روستا 753 خانوار و 3920 نفر است كه به زبان تركي محلي تكلم مي‌كنند. روستاي زيارت از 9 حصار پولاد‌خان، حاجي برات، ميرسعادت‌قلي، حصاركال، حصاريكه‌قوش، حصاركربلائي محمدرحيم، كهنه قلعه، شجاع‌خان و طالب‌خان تشكيل گرديده است. اين روستا به علت واقع شدن مرقد مطهر امامزاده حمزه‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام در اين مكان كه زيارتگاه مردم مي‌باشد، به زيارت موسوم شده است.

     مؤلف ناسخ‌التواريخ مي‌نويسد: … جعفرقلي‌خان حاكم بجنورد و حسن‌خان سالار كه در مقابل شاه قاجار قد علم كرده و علناً به مبارزه پرداخته بودند. وقتي‌ كه مشاهده كردند سام‌خان حاكم مقتدر شيروان و ايلخان بزرگ با قشون دولتي حسام‌السلطنه همكاري مي‌نمايد همين موضوع را مستمسك قرار داده، جعفرقلي‌خان برادر خودش حيدرقلي‌خان را براي اين كه زهر چشمي به سام‌خان حاكم شيروان نشان دهد با عده‌ي زيادي از سواران جنگي تركمن و شادلو روانه‌ي حمله به شيروان مي‌كند، اما چون در شيروان با مقاومت مواجه مي‌شوند به روستاي بزرگ زيارت حمله مي‌برند. در اين جنگ خونين مردم قريه‌ي زيارت شيروان با عده‌اي بسيار اندك تا آخرين رمق به مبارزه مي‌پردازند و حتي زنان نيز قهرمانانه وارد اين نبرد نابرابر مي‌شوند با اين كه قواي حيدر‌قلي‌خان از نفرات بيشتر و امكانات جنگي كاملتر برخوردار بود مدت دو روز اين جنگ و گريز با شدت ادامه داشته و از طرفين درگير عده‌اي كشته مي‌شوند كه آخر‌الامر با تخريب برجها و حصار اطراف قلعه زيارت كه هنوز هم آثار آن ديده مي‌شود حدود دويست نفر از مبارزين اين روستا را اسير مي‌كنند كه بلافاصله با اقدامات حاكم شيروان اسرا آزاد و با دخالت حسام‌السلطنه جعفرقلي‌خان و حيدرقلي‌خان به دارالخلافه تهران مي‌روند و اين عصيان خاتمه مي‌پذيرد.

     صنيع‌الدوله مي‌نويسد: «قلعه‌ي زارت، قلعه‌ايست معمور مشتمل بر چند حصار يعني قلعه‌ي كوچك كه هر يك پنجاه شصت خانوار سكنه دارد. امامزاده‌اي در زيارت مدفون است مشهور به حمزه‌بن موسي‌الرضا عليه‌السلام كه بقعه‌اي چوبي دارد با دو سه طاق آجري، زيارت هزاروپانصد الي دو هزار باغ دارد و مسافت آن تا شهر نيم فرسخ و ما بين شمال و مغرب واقع است.

     ناصر‌الدين‌شاه در سفر دوم خودش به شيروان مي‌نويسد:...امروز در بالا دست شيروان از سمت مغرب به فاصله‌ي نيم فرسنگ سواد دهي با باغات زيادي پيدا بود و اسم آن ده را گفتند زيارت است. چون امامزاده در آنجا مدفون است و بقعه دارد كه زيارتگاه است. باغ و اشجار بسياري دارد كه سواد آن دو مقابل سواد حضرت عبد‌العظيم عليه‌السلام به نظر آمد بايد جاي بسيار خوبي باشد.روستاي زيارت دومين قريه‌ي شهرستان شيروان بود كه داراي جاده‌ي آسفالته گرديده و به علت نزديكي به شهر يكي از محدود روستاهاي مهاجرپذير شيروان محسوب مي‌شود. آب مزروعي اين روستا از طريق رودخانه‌ي قلچق و چندين حلقه چاه عميق كه اخيراً حفر شده تأمين مي‌گردد. نوع و جنس خاك زمينهاي مزروعي زيارت طبق نظريه‌ي كارشناسان براي كشاورزي و احداث باغهاي بسيار مستعد است ولي كمبود آب يكي از مشكلات عمده‌ي كشاورزان و باغداران مي‌باشد. مشاغل اصلي مردم به ترتيب كشاورزي، باغداري و دامداري است. محصولات عمده‌ي اين روستا شامل چغندرقند، گندم، جو، كشمش، حبوبات، خربزه و هندوانه مي‌باشد و داراي چندين كارگاه قاليبافي است كه صنايع دستي آن توليد قاليهاي مرغوب مي‌باشد كه به دست هنرمندان زيارتي بافته مي‌شود. اخيراً خياباني وسيع و طويل از مجاور صحن امامزاده در امتداد شمالي ـ جنوبي تا انتهاي روستا احداث گرديده كه بر زيبايي آن افزوده شده است.

     در مورد قدمت مقبره‌ي امامزاده حمزه‌رضا (ع) نصرت‌الله مشكوتي مي‌نويسد: «بقعه‌ي حمزه‌رضا عليه‌السلام كه در يك كيلومتري شمال جاده‌ي اصلي و شش كيلومتري شيروان واقع است. از بناهاي مربوط به دوران غزنوي اواسط قرن پنجم هجري قمري به شمار مي‌رود. اين بنا كه از آجر ساخته شده بسيار مستحكم بوده و نماي آن شامل طاق‌نماهاي بزرگ آجري است. از ديگر آثار تاريخي موجود در اين روستا مقبره‌ي تيموري مي‌باشد كه در ضلع شمال شرقي بقعه‌ي امامزاده واقع است كه قبر عيدخواجه يكي از سرداران معروف اميرتيمور گوركاني كه در جنگ اسفراين كشته شده درون آن قرار دارد و طبق وقفنامه‌ي امامزاده قبر خادم امامزاده نيز در داخل اين بناي تاريخي قرار گرفته است كه در حال حاضر آثاري از آنها مشاهده نمي‌شود. بهشت حمزه‌رضا و مزار شهداي اسلام هم در داخل صحن امامزاده قرار دارد كه شبهاي جمعه صدها نفر از مردم شهر و قرا براي زيارت مرقد مطهر حمزه‌رضا (ع) و تجديد ميثاق با شهيدان و عزيزان به خاك خفته به اين روستا مي‌آيند.

     امكانات اين روستا در حال حاضر شامل جاده‌ي آسفالته، سرويس منظم اياب و ذهاب، 3 باب دبستان، مدرسه‌ي راهنمايي تحصيلي، مهدكودك، كودكستان، لوله‌كشي آب، برق، مسجد و حسينيه، دو باب حمام، خانه‌ي بهداشت، درمانگاه، تلفن، پست، باشگاه ورزشي، غسال‌خانه‌ي مجهز، مركز شركت تعاوني، پايگاه بسيج و شوراي ده است.

     مراسم برگزاري روز عيد سعيد فطر و مسابقه‌ي كشتي با چوخه از قديم‌الايام يكي از سنتهاي مردم شيروان در جوار مرقد مطهر امامزاده حمزه‌رضا (ع) مي‌باشد كه همه ساله با شكوه فراوان و جمعيت ده‌هزار نفري انجام مي‌گيرد. به طوري كه چند روز قبل از عيد فطر مردم آماده مي‌شوند تا با اعلام شرعي عيد فطر از اقصا نقاط شهر و روستا هر چه زودتر خودشان را به كنار مرقد مطهر امامزاده برسانند تا پس از برگزاري نماز عيد سعيد فطر و شركت در ديگر برنامه‌هاي ديني اين روز از نزديك شاهد پيكار پهلوانان كشتي با چوخه‌ي ديار خود با ديگر پهلوانان شهرستانهاي شمال خراسان باشند. نام زيارت كه يكي از قراء پهلوان خيز شيروان است براي هر علاقه‌مندي به كشتي با چوخه كاملاً آشناست. زيرا برگزاري مراسم عيد فطر و كشتي با چوخه داراي تاريخ مدون 200 ساله است.در اين جا لازم است به اسامي كشتي‌گيراني كه چه در گذشته و چه در حال حاضر از اين روستا برخاسته و در سطح كشور و خراسان مطرح بوده‌اند اشاره بشود:

     1ـ بابا پهلوان زيارتي از كشتي‌گيران دوره‌ي قاجاريه كه مقام پهلواني را تا پايان زندگي بدون باخت به حريفي در اختيار داشت.

     2ـ پهلوان عباسقلي آذري.

     3ـ پهلوان قربان جواهري.

     4ـ پهلوان سيد عظيم. مير.

     5ـ پهلوان محمدتقي فياض.

                      بررسي نيازها و مسائل و مشكلات روستاي زيارت

-         راهكاري جهت جلوگيري از تركيدگي لوله اصلي آب شرب و قطع آب در زماهناي مختلف، كه با پيگيري دشوار و دهياري در حال انجام است.

-          ادامه طرح بهسازي و مرمت وتوسعه معابر عمومي و احداث دو پل ضروري در محل هاي پر تردد رودخانه داخل زيارت.

-          راه اندازي فرهنگسرا، كتابخانه عمومي، كانونهاي فرهنگي، هنري و ايجاد شبكه اينترنت

-          احداث مجموعه هاي فرهنگي، ورزشي كه خوشبختانه با پيگيري شوراي اسلامي و دهياري در حال انجام است.

-          احداث سيلوي گندم، انبار غلات و كشمش، البته شايان ذكر است در سال گذشته از طرف سازمان تعاوني روستايي استان احداث انبار 2500 تني تصويب شده بود وليكن انبار 250 تني احداث شد. با عنايت به برداشت چندين هزاز تني محصولات كشاورزي لازم است موضوع احداث انبار2500 تني مصوب پيگيري شود. لازم است اشاره گردد زمين مربوط به احداث اين انبار توسط فردي خير اهدا گرديده است.

-          انتقال گورستان عمومي شهرستان از محل امامزاده حمزه(ع) به مكاني ديگر، امكانات آب و برق در محل معصومزاده يحيي(ع) توسط كمك هاي اهالي مي باشد. بايد در نظر داشت كه زمين هاي اهدايي اهالي در شمال امامزاده غير قابل كشت كشاورزي مي باشد.

-          ارتقاي روستاي زيارت به شهر،‌ كه در اين رابطه پيشنهاد مي گردد ارتقاي دو دهستان سيوكانلو و زيارت به مركزيت زيارت و با عنايت به ضوابط كشور مراكز بخش به شهر ارتقا يابند. با توجه به استان خراسان شمالي  اين موضوع از طريق مكاتبه شوراي محترم بخش مركزي و مديريت شهر و روستاي استانداري قابل پيگيري و موفقيت آميز خواهد بود.

-  جمع آوري زباله و خريد ماشين زباله و احداث كارخانه كمپوست.

-  يجاد پايگاه منطقه اي آتش نشاني و خريد تجهيزات اوليه اطفاي حريق و امداد و نجات روستايي كه با پيگيري دهياري در حال انجام است.

-   ايجاد آموزشكده فني و حرفه اي، واحدهاي دانشگاهي اعم از دولتي، آزاد اسلامي و پيام نور.

- توسعه و بازسازي و حفظ آثار وبناهاي تاريخي و بقاع متبركه و ميراث فرهنگي.

- احداث درمانگاه و داروخانه با توجه به اينكه روستاي زيارت در مسير شهر لوجلي و 80 روستاي بخش سرحد قرار گرفته ضرورت احداث درمانگاه احساس مي شود.

   منابع مورد استفاده :

ناسخ‌التواريخ. جلد سوم. تاريخ قاجار، چاپ سنگي، وقايع سال 1264 قمري، ص 530.

صنيع‌الدوله، مطلع‌الشمس، سال 1300 قمري.

اصر‌الدين شاه، سفرنامه‌ي خراسان، لازم به توضيح است كه ناصر‌الدين شاه اين مطالب را در عين تماشا با دوربين از روي كوه چخماق شيروان نوشته است.

 آثار و بناهاي تاريخي و اماكن باستاني ايران.

آداب و رسوم مردم شيروان.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 مرداد1392ساعت 19:42  توسط محمد ابراهیم صادقی  | 

قصیده ای از استاد شهریاردر وصف تخت جمشید

 

تخت جم ای سرای سراینده داستان/ ای یادگار شوکت ایران باستان

جام جهان نمایی و دستان سرای/ جم آیینه گذشته و آینده جهان    

از عهد حشمت و عظمت یاد می دهی /ای مهد داریوش کبیر عظیم الشأن

بس دست اقتدار که بودت در آستین/ بس سر به افتخار که سودت بر آستان

وقتا که آفتاب جهان تاب معرفت/از طرف بام قصر تو می شد جهان ستان

جوشنده آبه و خروشنده بادها/تازنده تو گشت و تو پاینده همچنان

آتش زدت سکندر و هر خشتی از تو شد/آیینه سکندر آتش به دودمان

گردون نشان معدلت از میان نبرد/ای بارگاه حشمت تو معدلت نشان

تاریخ ما به آتش کین و حسد بسوخت/تاریخ را به سوز درون باز کن دهان

وز آتش بیان دل هر سنگ آب کن/ای قصه گوی سنگ دل آتشین بیان

بودی و دیدی آنهمه که ز بخت واژگون/هشتند پای بر سر تاج کیان کیان

طوفان نوح دیدی و غوغای رستخیز/از ترکتاز رومی و تازی و ترکمان

پستی گرای گشتی چندی و چون کنی/که این بار ننگ بود به دوش تو بس گران

مانا که دیده دوخته می خواستی ز شرم/آری فضیحت آنهمه دیدن نمی توان

امروز آن هوان و سرافکندگی گذشت/سر از زمین برآر و برآور بر آسمان

هین روز پهلوانی و گردنکشی ست هین/هان روزگار شاه جهان پهلوی است هان

شاه جهانستان که به گوشش سروش غیب/گفتا به تخت جم شو و میراث خود ستان

فرمود شه به کاوش اطلال تخت جم/آن سان که گفته بود سروشش به گوش جان

بس گنج زاد خاک و هم اینک دو گنجه یی ست/سنگین چو فرقدان فلک زاده توامان

چون دو صدف بهر یک دوسکه و دو لوح/از سیم و زر که چون گهرش هشته در میان

بر سکه هاست نقش دو غرنده گاو و شیر/یعنی که رمز کوشش و پیروزی ام بخوان

بر لوحه ها نگاشته میخی بدین مفاد/خطی به دلفروزی سرمشق کهکشان

((من شاه داریوشم و فرزند ویشتاسب/خورشید خاوران و شهنشاه آریان))

((اقلیم من ز قاب و دانوب رفته تا حبش/وز مرز سبتها شده تا بوم هندوان))

((آهو مزد کشور پهناور مرا/خواهد ز مکر اهرمنان بود پاسبان))

گویند خاک پارس کو چنین ودیعتی/از درگه نهفته به بر داشت همچو جان

کس بر فراز مسند جم تا کنون نیافت/شایسته هدیت این گنج شایگان

گویی به هوش بود که از چشم ذوالقرن/چون چشمه حیات به ظلمت شود نهان

یا خود به سیل فتنه ترک و عرب نبود/آن قدرتی که بسترد این نقش جاودان

آری امانت است ونشایدش جز امین/ناموس کشور است و نبایدش جز امان

شاها چنین به سیرت دارا و جم به چم/پرچم چنان به جیش و حشم تا حبش بران

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 خرداد1392ساعت 19:25  توسط محمد ابراهیم صادقی  | 

نامه ای از عمر به یزگرد سوم پادشاه ساسانی (بخونید )

 

ازعمربن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

یزدگرد من آینده روشنی برای تووملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است من به تو راهی پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی .

شروع کن به پرستش خدای واحد به یکتا پرستی به عبادت خدای یکتا که همه چیز را او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم او که خدای راستین است . از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند به ما بپیوند و الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان . الله راعبادت کن و اسلام را به عنوان راه رستگاری بپذیر و به راه کفر آمیز خود پایان بده و الله اکبر را منجی خود بدان .

با این کار زندگی خود را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر.اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عرب ها به پارسیان می دادند به معنی کودن و لال ) انجام دهی با من بیعت کن.

الله اکبر

خلیفه مسلمین

عمربن الخطاب

از شاه شاهان ,شاه پارس ,شاه سرزمینهای بی شمار,شاه آریایی ها ,و غیر آریایی ها ,شاه پارسیان و نژاد های دیگر از جمله عربها شاه فرمانروایی پارس یزد گرد سوم ساسانی به عمر بن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عرب ها می دهند به معنی سگ شکاری ) .

به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد

تو در نامه ات نوشته ای که می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی به راه خدای راستینت الله اکبر بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم . این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای و آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است .

مردک تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست .

زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک, گفتار نیک, کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز در می آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده به گور می کردید .

شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید شما فرزندان خدا را گردن می زنید ,اسرای جنگی را می کشید ,به زنها تجاوز می کنید ,دختران خور را زنده به گور می کنید ,به کاروانها شبیخون می زنید ,دسته دسته مردم را می کشید و زنان مردم را می دزدید و اموال انها را سرقت می کنید, قلب شما از سنگ ساخته شده است و ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید را محکوم می کنیم حال با این همه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه میخواهید به ما درس خدا شناسی بدهید ؟

تو به من می گویی از پرستش آتش دست بردارم ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی

آتش می بینیم زیرا نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود . این به ما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد .

خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید .

اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم ,ما به همنوع کمک میکنیم ,ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم ,ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می دهیم ,ما هزاران سال است که فرهنگ پیشرفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید مردم را دسته دسته قتل عام میکنید…

آیا الله به شما دستور داده قتل کنید غارت و ویران کنید ؟

شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیرهایتان به مردم یاد بدهید و شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خدا شناسی بدهید ! ما هزاران سال فرهنگ و تمدن پشت سر خود داریم و تو بجای نظامی گری ,

وحشی گری , قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای ؟ چه دانش و علمی به مسلمانان یاد داده ای که حالا می خواهی به غیر مسلمانان نیزیاد بدهی؟

افسوس و ای افسوس... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکت خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را اینبار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند با زور شمشیر و به زبان عربی چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد .

من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابق عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید انها را برگردان به جای که عادت داشتند جلوی آفتاب از گرما بسوزند ,به همان زندگی قبیله ای ,به همان سوسمار خوردنها و شیر شتر نوشیدنها .

من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان ) در سرزمین آباد ما رها کنی در شهرهای متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما .

این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم را قتل عام کنند ,زنان و فرزندان ما را بربایند ,به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند . نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند …

آریاییها بخشنده ,مهربان و مهمان نوازند ,انسانهای پاک به هر کجا بروند تخم دوستی ,عشق ,آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت

بنابر این آنها تو و مردم تو را به خاطر این کارهای جنایت کارانه مجازات نخواهند کرد .

من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی به خاطر عقاید ترسناکت و به خاطر خوی وحشی گریت .

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1392ساعت 19:26  توسط محمد ابراهیم صادقی  | 

پزشکی در ایران باستان

مقدمه

هنگام آغاز و پرداختن به کار پزشکی را در هيچ کشوری به درستی نمی توان يافت. چرا که دانش پزشکی، با پيدايش آدمی و آگاهی يافتن از نيازهای درمانيش پديدار شده است، زيرا از همان زمانی که آدمی خود را اسير سرپنجه‌ی درد و ناخوشی يافت، در پی چاره‌جويی برآمد و نخستين گام ها را به سوی دست يابی به دانش و آگاهی های پزشکی برداشت که پژوهش در چگونگی سير و دگرگونی آن بسيار درخور نگرش می‌باشد. برای نمونه دانشمندان باستان شناس، بر روی جمجمه‌ای که ديرينگی آن را تا هفتاد هزار سال پيش برآورد کرده‌اند، نشانه هايی از بيماری‌های فک و دندان را يافته اند که آشکار می سازد، آدمی در آن روزگاران نيز به بيماری هايی همانند بيماری های مردمان امروزی دچار بوده‌اند. ولی از اينکه تا چه اندازه در شناسایی نشانه ها و همچنين از روند و فرجام و درمان آن ها، آگاهی داشته‌‌اند، نشانی در دست نیست، تنها می‌توان گفت آدمی تا هنگامی که منفرد می‌زیست، کمتر در برابر گسترش بیماری‌های گوناگون بود تا دوره‌ای که زندگی همگانی و همراه با ديگران را آغاز نمود.
        

دوره‌ی آريايی


آغاز تاريخچه پزشکی در ايران را از دوره‌ای دانسته اند که آريايی ها در زادگاه نخستين خود به نام "آرياويژ"، در نزديکی های خوارزم، جايی که ده ماه از سال سرد و تنها دو ماه گرم بوده است زندگی می‌کردند و اين می تواند نزديک به هفت هزار سال پيش از زايش مسيح باشد. نخستين پزشک آريايی به نام تريتا[2]ا (اترت) ناميده شده که همان "اسکلپسيوس"ِ يونانيان و" آسکولاپيوس" روميان است. چنان چه در ونديداد پرگرد 20 بند 1 , 2 آمده است:

«زرتشت از اهورامزدا پرسيد: کيست در ميان پرهيزگاران، دانايان، کامکاران، توانگران، رايومندان، تهمتنان، پيشداديان، نخستين کسی که ناخوشی را بازداشت، مرگ را بازداشت، زخم نيزه‌پران را بازداشت، گرمای تب را از تن مردم بازداشت؟

اهورا مزدا پاسخ داد: ای اسپيتمان زرتشت، تريتا در ميان پرهيزگاران ... پيشداديان نخستين کسانی است که ناخوشی را بازداشت، مرگ را بازداشت، زخم نيزه‌پردازان را بازداشت، گرمای تب را از تن مردم بازداشت».

هم چنين از نوشتار های کتاب های گوناگون زبان پهلوی چنين برمی‌آيد که نخستين پزشک آريايی در جراحی نيز دست داشته است. به گفته ی بندهش: «اهورامزدا کاردی مرصع به تریتا بخشيد تا با آن عمل جراحی انجام دهد». تریتا از ويژگیِ دارويی گياهان گوناگون نيز آگاهی کامل داشته و بويژه خود عصاره‌ی آن ها را آماده می‌ساخت. چنان که در يسنای 9 بند 10 آمده است: «سومين ناموری که گياه هئوما را فشرده، عصاره‌ی آن را آماده ساخت تريتا از خاندان سام بود».
نام تريتا نه تنها در پزشکی ايران به جا مانده است بلکه در هندوستان نيز نخستين پزشک آريايی شناخته شده، از اين رو روشن می‌شود تريتا هنگامی زيسته است که آريایيان هند و ايران از هم جدا نبوده‌اند و پزشکی دو تيره همسايه با هم، وابسته به هم بوده است.
پس از تريتا در سرزمين آرياويژ ـ زادگاه نخستين آريايی ها ـ در نزديکی های خوارزم و پامير در مکانی به نام ورایماکرت يک آريايی به نام (جمشيد) توانست گروه دچار شدگان به بيماری های پوستی و استخوانی و دندانی و بسياری از بيماران ديگر را از کسان تن درست جدا سازد؛ چنان که در ونديداد پرگرد 2 بند 37 آمده است: «پس به آن جا (ورایماکرت) نبود نه يک کوژسينه، نه يک کوژپشت، نه يک سست اندام نه يک هاله و نه يک فريفتار، نه کسی که دندان هايش بد ترکيب و درهم روييده، . . .».

ساکنين ورايماکرت برای تن درستی خود از پرتوهای آفتاب به وسيله‌ی در و پنجره‌های بزرگ بهره می‌گرفتند. خوراک و نيازهای خود را چنان نگهداری می‌‌نمودند که هرگز فاسد نمی‌شد، آخشيگ ها به ويژه آب و آتش در آن جا مقدس و گرامی بود. در مينوخرد پرسش 60 بند 2 اشاره می‌نمايد: «ورايماکرت در ايران ويژ ساخته‌ی يما است و هر آيين مردمان و ستوران و پرندگان در آن جا به خوبی زيسته و در آن جا از مردان و زنان هر چهل سال نسلی تازه و خانواده‌ای پديد آيد و زندگانی آن ها بسيار و ايشان را درد و رنج و بيماری کمتر است».

از آريايی ديگری به نام ترای تئونا (فريدون) در کتاب ها ايران و هند ياد شده که در ستاره‌شناسی و ساختنِ ترياق، چيره دست بوده است.

مکتب مزدیسنا

چند هزار سال پيش از زايش مسيح «مکتب مزديسنا»، به رهبری زرتشت در شمال ... ايران بنا گرديد. پايه ها‌ی اين مکتب بر روی «بهی بخشی» و اين چنين باورهايی بنيان نهاده شد:

<<اهورامزدا نيکی را آفريده، بدی و رنج و درد و بيکاری در اثر ضربه و وسوسه‌ی انگره‌مينو (مينوی بد) است و برای خشنودی اهورامزدا بايد با آن مبارزه نمود.>>

همچنان که می دانيم، پيش از بنياد نهاده شدن اين مکتب، مردمان آن دوران، سرآغاز بيماری ها را در خشم و قهر خدايانشان و يا وارد شدن ارواح خبيثه به درون بدن انسان جستجو می‌ کردند.

راهنمايی های اين مکتب، پايه و بنيان چنان خرافاتی را در هم شکست و روش های درمانی پيشين را که بر پايه ارضای خاطر خشمگين خدايان و گاه با دادن قربانی ‌های خونين بود درهم ريخت و روشن ساخت که انگيزه ی آغاز بيماری ها، بودن ِ آلودگی ها و نبودن بهداشت، کردارهای زشت و وسوسه‌‌های انگره‌مينوی است و آن چنان که در دنباله ی همين نوشتار و در بخش وابسته، به گونه دامنه‌دار خواهی خواند. مبارزه با بيماری های تنی و روانی، در گام نخست به ياری گياهان سودمند دارويی که آفريده اهورامزدا می باشند، آغاز گشت، در گام دوم با کار و کارد جراحی دنبال شد و در گام سوم با تلقين سخنان به آيينی و نياز به سوی اهورامزدا پی گيری شد و برای نخستين بار واژه‌ی «درمان» و «پزشکی» را همچنان که پيش نيز يادآوری شد در اين مکتب روان گشت، جايگاه پزشک پرارج گرديد، برای آن ها قوانين بنيان نهادند ولی کار مزد و آسايش آنان، به دلخواه بود. در آن پيوند بود که بنياد درمانگاه ها، بيمارستان ها و دارو و درمان ارزانيان کارهايی خداپسندانه به شمار آمدند.

هم وندان(اعضا) اين مکتب و به ويژه رهبرآنان زرتشت بسياری از بيماران را درمان نمودند. چنان که در زرتشت نامک آمده است: «همين که مردم از پيرامون ايران شهرت درمان بخشی زرتشت را شنيدند همه دردمندان به وی روی آوردند به ويژه بيماران افليجی، صرعی، پوستی و چشمی را درمان بخشيد. يوشت فَريان فرماندار سيستان را که به بيماری سختی دچار شده بود آميخته‌ای از گئوکرنا و آب دائيتی نوشانيد و بهبودی يافت ... لهراسبِ و زَرير را که به بيماری سختی دچار شدند با تلقين سخن مانتره (روان درمانی) درمان بخشيد و نيز بسياری از کسانی که به بيماری های سخت دچار شدند درمان داد».

. به گونه گسترده تر، باور داشتند که بايد به وسيله‌ی پاکی پيرامون و تن و جامه و خوراک و به کاربرد نبردن مسکرات از بروز بيماری ها جلوگيری نمود. بر پايه دستورات اين آيين، بيماران واگيردار، که از يکديگر جدا نمی‌شدند و مايه بيماری ديگران می‌شدند، گنه کار بودند.

در اين مکتب افزون بر پزشکی، به بهداشت تنی و روانی نيز ارج بسيار نهاده شد و گاه بر پزشکی برتری می يافت چنان که زرتشت در باره راستی که بهترين و آسان ترين روش و راه کار روان درمانی است فرمود: "ائو وپنتايو اشاهه"، يعنی که "راه در جهان يکی و آن راه راستی است".

اين آيين محيط زيست را نيز بسيار ارزشمند بر می شمارد و پاک نهگهداشتن چهار آخشيگِ هوا، آب، خاک و آتش از دستورهای مهم اين مکتب است


مکتب اکباتان

"سئنا پور اهوم ستوت"، يک سد سال پس از زرتشت به همراه سد تن از شاگردانش، کار نيک و پسنديده ی درمان بيماران (بهی بخشی)، را دنبال کرد و نام بسيار نيکويی از خود بر جای نهاد. در اين باره در فروردين یشت بند ٩٧آمده است: «فروهر پارسای سئنا پور اهوم ستوت را درود می‌فرستيم که با يک سد شاگرد بر روی زمين زندگی کرد». اين نام همانست که در خدای نامک، سين مرو و پسين تر به چهر سيمرغ حکيم درآمد و کارهای شگفت‌آور نمود. پلوتارک گذشته نگار يونانی در کتاب خود از زبان تمستوکلس سردار يونانی که به «مکتب سده» اکباتان راه يافت، می آورد که هم وندان(اعضا) اين مکتب سد تن بودند. وارد شدن به ميان آنان بسيار دشوار بود و هر کسی را دانش و توان همراهی با آنان نبود. دانش های مغانی به مانند؛ فلسفه، ستاره شناسی، پزشکی و گيتی شناسی(جغرافيا) به آنان آموزش داده می‌شد. پسين تر دانش آموختگان اين مکتب در آسيای صغير، فيثاغورث، حکيمِ بزرگ يونانی را آموزش دادند. بنا بر باورهای نيکوی آن فرهيختگان، شايد بتوان گفت «مکتب اکباتان»، ـ(در سده ششم پيش از ميلاد)ـ يادگار مکتب سد نفره ی سئنا بوده است. مکتبی که به راستی از «مکتب مزديسنا» سيرآب شده بود.

دوره هخامنشی

گزنفون از دانشگاه باشکوه «پازارگاد» در برابر کاخ شاهنشاهی کوروش بزرگ نام برده است ولی آگاهی چندانی درباره آموزش رشته‌ی پزشکی در آن دانشگاه يا ديگر جاهای ايران زمين به دست نمی دهد. تنها از ميان نوشته‌های همين گذشته نگار چنين برمی‌آيد که کوروش (588ـ 528 پ.م) خود به گستردگی از قوانين پزشکی و بهداشتی آگاه بوده است تا آن جا که پرستاری بيماران خانواده شاهی را خود بر دوش می‌گرفت و همواره باور داشت «با تعديل خورش، ورزش و سکونت در آب و هوای خوب، بايد تن درستی را نگهداری کرد».

هردوت می‌‌گويد بسياری از پزشکان مصری به ويژه چشم‌پزشکان در دربار داريوش بزرگ (521ـ486 پ.م) عهده‌دار پيشه پزشکی بودند و هنگامی که دانشگاه سياس در مصر ويران گرديد، داريوش آن را باز سازی نمود و کتاب های بسياری به کتابخانه‌ی اين دانشگاه پيشکش نمود.

يک بار که در هنگام در شکار مچ پای داريوش دررفت، پزشکان مصری از درمان ناتوان ماندند و شاه هفت شبانه‌روز خواب و آرام نداشت تا فرماندارِ «سارد»، پزشکی يونانی، به دربار ايران فرستاد. بدين معنی که دموکودس از «کروتون» پزشک دربارِ پلی‌کراس فرمانروای «ساموس» به خواهش فرماندار «سارد» به دربار ايران آمد و با يک روش ساده، بدون درد و فشار اين دررفتگی را جا انداخت و پزشک پزشکان دربار گرديد. پسين تر دو کار بزرگ پزشکی در ايران نمود: يکی آبسه بزرگ و خطرناک پستان شهبانو آتوسا را به آسانی درمان نمود و ديگر غده‌ای از صورت اسپازيا با عمل جراحی با کاميابی بيرون آورد. کتزياس می‌‌نويسد: «من کتزياس پورِکتزیوخوس دانش آموخته مکتب سنيد مدت 17 سال در دربار شاهنشاهی اردشير دوم (404ـ358 پ. م) پزشک خانواده شاهی بودم». و کتاب نفيسی به يادگار نهاد که فوتيوس آن را ديده ولی در سده های ميانی از ميان رفته است.

اپولونيد پزشک ديگری است از اهل یونان که در دربار اردشير دوم بيماری «هيستری» شهبانو آميتيس دختر کوروش را درمان نمود. از پزشک ديگر يونانی به نام پولرکريتوس در ايران نام برده‌اند.

گاهی اين پزشکان بيگانه با همه کارآمدی نمی توانستند بسياری از بيماران را درمان نمايند چنان که هردوت می‌نويسد: «کامبوزيا از کودکی دچار صرع بود و پزشکان هر چه کوشش کردند نتوانستند وی را درمان نمايند و سرانجام روزی هنگام حمله صرع از اسب به زير غلتيد و مرد».

ما توانستيم بر بر پايه نوشته های تاريخی، آن هم به خامه گذشته نگاران بيگانه، تنها از چگونگی پزشکی در دربار هخامنشی آگاهی کمی به دست ‌آوريم و دريغا که از چگونگی پزشکی همگانی ايران در آن دوره دانسته‌ای در دست نيست ولی اين ندانستگی شُوندی(دليلی) آشکار بر نبود رواج پزشکی در ايران و نيازمندی مبرم و کامل آن ها به پزشکان بيگانه نيست؛ اينک انگيزه هايی برای اثبات اين ديدگاه می‌آورم:

1. گزنفون نويسنده‌ی دانش نامه کوروش ازهيچ پزشک بيگانه چه در دربار ايران و چه در کشور نام نبرده است و چنان وانمود می‌سازد که حتا خود کوروش و پسرش کامبوزيا تا اندازه ای از پزشکی و بهداشت و درمان آگاهی داشته‌‌اند.

2. گفته ی هرودوت در باره ی دعوت از بقراط، پزشک سرشناس يونانی به دستور اردشير نخست (465ـ 424 ق.م) برای رسيدگی به گسترش تاعون و وبا در ايران به گفته ی کريستن سن درست نيست، چه دست کم بقراط در کتاب های خود از اين سربلندی يادی می‌نمود و حال آن که چنين نيست.

3. در شاهنشاهی بزرگ هخامنشی اگر کارآموخته‌ترين و آزمونده‌ترين پزشکان شاهنشاهی ايران (مصر و يونان) در دربار شاهنشاه بزرگ مانند داريوش و اردشير گرد آمده‌اند شگفت‌آور نيست، چه هنوز هم پادشاهان درهنگام نياز با بودن پزشکان درونی از پزشکان بيگانه دعوت می کنند.

4. به گفته ی روشن دينکرت منبع های دانش پزشکی ايران در سه نسک مهم اوستا به نام هوسپارم نسک، نيکادوم نسک، چيتردات نسک، در کتابخانه‌ی دژنپشتکِ پارسه يا تخت جمشيد به سال 331 پيش از ميلاد به فرمان پيروزمند يونانی، اسکندر، طعمه‌ی آتش گردييد و حتا نسخ شيزيگان آذربايجان به فرمان وی به يونانی برگردان و برای ارستو فرستاد و بدين سان نمی‌توان گقت که ايرانيان دوره‌ی هخامنشی نيازی مبرم به پزشکان بيگانه داشته‌اند و خود به راستی از پزشکی بی‌بهره‌ بوده‌اند.




فرورفتگی ها و برجستگی هایِ اندام ها، استخوان ها و مفصل ها، آشکارا در پیکرتراشی این شیر نمایان است و این نشانگر، اندام شناسی در ایران باستان است.

======================

زايمان در هزاره‌هاي پيشين

تنها وقتي كاوشگران به نخستين شهر/دهكده ايراني در گنج تپه هرسين رسيدند، نشانه‌هايي از گونه‌اي زايمان پيدا كردند.


ژوليده‌اي روي زمين _ انسان غارنشين
زن به خود مي‌پيچد. فرياد مي‌زند. الو مي‌گيرد. چنگ مي‌اندازد بر گيسوان ژوليده و نديده در آيينه. زن نعره مي‌كشد. زن مي‌پيچد به خود.
زمين، داغ است. زمين، زن است. زن بچه مي‌زايد. زن، مي‌ميرد، مثل هزاران قبل از خود.
زمين، مي‌فهمد درد چيست. زمين درد مي‌كشد تا او كودكي به دنيا آورد. زمين،الو مي‌گيرد تا زن بزايد.
زن غارنشين است. مسئول آتش‌ است و تقسيم شكار. او همسايه درد و مرگ است تا يكي بچه بزايد. تا يك نفر به غارنشينان اضافه شود.
زن، مثل زمين، مثل تاريخ، راز است. زايش زن، راز است خاصه در دوره غارنشيني.
زن تنها مي‌زايد.ايستاده مي‌زايد چون ماديه‌ها. مثل يك غزال،مثل يك آهو.

زايمان زن ايران باستان، يك راز است. اين را از ردپاي بي‌جان تاريخ مي‌توان فهميد؛ آن زمان كه انسان غارنشين بود.
همه باستان‌شناسان مي‌دانند كه از زن غارنشين كمتر يافته اي در كف دارند. ما از انسان اين دوره، از زندگي و عشق و زايمان زن غارنشين هيچ نمي‌دانيم.
تنها وقتي كاوشگران به قديمي‌ترين و نخستين شهر/ دهكده ايراني در گنج تپه هرسين كرمانشاه رسيدند، نشانه‌هايي از گونه زايمان پيدا كردند. 9 هزار سال پيش، گنج تپه هرسين 30 خانوار داشت و بهترين يافته‌هاي باستان‌شناسان، پيكرك‌هاي گلي زناني درشت اندام بود ، زناني از جنس زمين. زناني پيچيده به خود از درد زايمان.
پيكرك‌هاي كشف شده نتيجه روايت هنرمندانه از زن و زايمان اهالي گنج تپه هرسين بود. و هنرمند پيكرك‌ تراش،كه نامي و نشاني از او در تاريخ نيست، چه گمنام اعضاي بدن زن را تراشيده و زايمان ‌آسان و بي‌خطر را تصوير كرده است.
پيكرك تراش كه بود؟ نامش را كدام‌تان مي‌دانيد؟
ما از او مثل زندگي زن غارنشين، هيچ نمي‌دانيم. تنها يادگار تاريخ در اين زمان نشان مي‌دهد كه يك هزار سال بعد از ساخت پيكرك‌هاي گنج‌ تپه هرسين، شواهدي از زايمان آسان وجود داشته است.



زايش آسان پسرزايي، آرزوي زن لرستاني كوه دشت


تپه سراب كرمانشاه، آغاز دوران نوسنگي _ 8 هزار سال پيش
اهالي تپه سراب كرمانشاه هرگز تصور نمي‌كردند بيش از هشت هزار سال بعد، نامي از آنها برده شود و باستان‌شناسان و ديرينه شناسان چنين بنويسند كه اينجا روزگاري نشانه ده‌نشيني يا دهكده‌هاي كشاورزي در آغاز دوران نوسنگي بوده است و حالا صحبت از زايمان زن است.
«پيكره‌هاي يك زن از گل خام كه از كاوش‌هاي تپه‌ سراب كرمانشاه به دست آمده، در دنياي باستان‌شناسي به ونوس تپه سراب معروف است. اين پيكره هر چند زايمان زن را نشان نمي‌دهد اما با توجه به اين كه در ساخت و پرداخت اعضاي باروري زن بسيار تاكيد كرده و مبالغه شده، مي‌توان فهميد كه فكر مردم گنج تپه و تپه سراب چه اندازه همسان بوده است. اين پيكره گلي چنان حركت دارد و چندان گوياي ويژگي‌هاي زنانه است كه هر بيننده از هنر، ظرافت و راز و رمز آن شگفت زده مي‌شود.»

«احسان يغمايي» باستان‌شناس اينها را مي‌گويد و تاريخ را ورق مي‌زند: «در هزاره‌هاي بعد پيكره‌هايي به دست آمد كه انديشه زايمان آسان و بي‌خطر را با گونه‌‌هاي يافت شده در تپه سراب كرمانشاه، تطبيق داد اما نه نقوش روي سفالينه‌ها، نه مهرها و يا اثر آنها و نه روي ديوار نگاره‌ها و سنگ نگاره‌ها نشانه‌اي از زايمان زن ايراني ندارند.»
شايد نشانه‌هاي بيشتر از زايمان زن ايراني را بايد از روي پيكرك‌هاي گلين بَغ بالغ يا زن خدا (الهه) ايشتار، نانا، كه در كاوش‌هاي باستان‌شناسي خاور نزديك به ويژه در ايران به دست آمد، جستجو كرد. اين پيكرك‌ها برايمان از عاطفه، احساس و جسم زنان حرف مي زنند.

يكي از اين پيكرك‌ها ايشتار بابلي يا كيريريشه عيلامي، زن خداي باروري است كه به نشانه فراواني شير در پستان، دست روي سينه‌هايش گذاشته است. (اين پيكرك از كاوش‌هاي هفت تپه دشت خوزستان _ به سرپرستي دكتر عزت‌الله نگهبان _ به دست آمده است).
كاوش‌هاي بيشتر دكتر نگهبان در نيايشگاه‌ها چون معبد ايلامي هفت تپه شوش،كه حدود 3500 سال پيش آباد بوده و هر روز زائران بسياري از قوم ايراني ايلامي را براي پرستش خدايان فرا مي‌خوانده است، بيشترين پيكره‌هاي ايشتار را كشف كرد كه اگرچه بدون سر يا تنه بوده‌اند ولي گوياي ويژگي نياز مادران است. در اين پيكره‌ها زنان و مادران چه نيازهايي را فرياد كشيده اند؟ عشق، ازدواج، زايمان يا كه آرزوي تولد نوزاد پسر؟

يغمايي، باستان‌شناس: «نيت زنان ايلامي _ ايراني مي‌توانسته شامل همه اين موارد باشد، آرزوي زناشويي، زايمان سبك و بي‌خطر، تولد نوزاد پسر و حتي كاميابي در عشق. به اين ترتيب بوده كه زنان بخشي از پيكره‌هاي بغ بانوي خود را نذر نيايشگاه مي‌كردند و اعتقاد داشتند پس از برآورده شدن نذر، دوباره به اين معبد باز گردند و به شكرانه برآورده شدن حاجت خود، بخش ديگري از پيكره را كه نزد خود نگاه داشته‌اند، پيشكش معبد كنند. رسمي كه امروز هم در بسياري از آبادي‌ها و روستاها اتفاق مي‌افتد و زنان و دختران براي برآورده شدن نذر و نياز خود به قدمگاه‌ها و امامزاده‌ها مي‌روند و تكه‌اي پارچه يا قفل مي‌بندند.»


                                     

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 فروردین1392ساعت 19:34  توسط محمد ابراهیم صادقی  | 

زیارتگاه های زرتشتیان استان یزد

معرفی زیارتگاه های زرتشتیان استان یزد

پیرهریشت

این آتشکده در پانزده کیلومتری شهرستان اردکان، در دامنه کوه های کم ارتفاع و بدون پوشش گیاهی واقع شده است. بنا به توصیف فرهنگ بهدینان، زرتشتیان بر این اعتقادند که "هریشت" محل غایب شدن یکی از کتیزهای بانوی "یزد گرد ساسانی" است.

زرتشتیان هر سال، در روز هجدهم نوروز به این محل می آیند و به زیارت، جشن و پایکویی می پردازند.

پیرنارسون

زیارتگاه "پیرنارسون" یا "نارسونه" در جاده قدیم یزد- مشهد، در میان ارتفاعات شهرستان های یزد و خرانق قرار دارد. این محل مورد احترام پیروان مذهب زرتشتی است و هر سال، شماری از زرتشتیان به این محل می آیند و به اعمال مذهبی خود می پردازند.

چک چک یا پیر سبز

این آتشکده در چهل و هشت کیلومتری شهر یزد، در جاده طبس و در میان کوه های "اردکان" و "انجیره" قرار دارد. چون از شکاف کوه های صخره ای پوشیده از سبزه آن، همواره آب می چکد، این محل به "چکچو"، "چک چک" معروف شده است. زرتشتیان این محل را "پیرسبز" می نامند.

پیرنارکی

پیرنارکی، یکی از مهم ترین زیارتگاه های زر تشتیان ایران است که در پانزده کیلومتری شهرستان مهریز و در دامنه کوهی به همین نام قرار دارد. بنا به روایت زرتشتیان پیر نارکی، محل غایب شدن شاهزاده "نازبانو" خواهر "شهربانو"- همسر امام حسین (ع) – و دختر "یزد گرد سوم" است. او در یکی از جنگ ها، به این منطقه دور افتاده پناه آورد و در همین مکان به حق تعالی پیوست.

در این زیارتگاه، چشمه آب و چند درخت کوهستانی دیده می شود و اطراف آن، خیله های زرتشتیان قرار دارد. همه ساله زرتشتیان سراسر ایران، دوازدهم تا شانزدهم مرداد ماه را وقف زیارت این پیر می کنند.

در تحقیقات باستانی شناسی اخیر، جاده قدیمی دسترسی به این زیارتگاه از مسیر شهرستان تفت کشف شده است. طول این جاده ده کیلومتر و عرض آن چهار متر است. دیواره این جاده در بعضی از قسمت ها، تا ارتفاع یک متر، تماماً سنگ چین شده است. احتمالاً قدمت این جاده همزمان با پیدایش زیارتگاه پیرنارکی (بیش از هزار سال) است.

آتشکده زرتشتیان(آتش ورهرام یزد)

بنای آتشکده زرتشتیان- مشهور به آتش ورهرام یزد- در آبان ماه سال 1313هجری شمسی با سرمایه اهدایی انجمن پارسیان هند در زمینی اهدایی با نظارت "ارباب جمشید امانت" ساخته شد.

ساختمان اصلی آتشکده دو متر بالاتر از سطح زمین و در وسط حیاط بزرگ مملو از درختان سرو و کاج، ساخته شده است. در محور ورودی بنا در ضلع جنوبی، حوض گرد بزرگی قرار دارد که نگاره فروهر و سرستون های سنگی عمارت در آن منعکس می شود.

اتاق نگهداری آتش مقدس، در وسط ساختمان (دور از تابش خورشید) قرار دارد و اطراف آن اتاق هایی برای نماز و نیایش طراحی شده است. معماری این آتشکده تا حدودی از معماری آتشکده های پارسیان هند تاثیر گرفته است.

بنا به روایتی، آتش موجود در این آتشکده که زرتشتیان آن را "آتش ورهرام" می نامند، حدود 1515 سال پیش از آتشکده "ناهید پارس" (پس از نقل مکان به چندین جای دیگری در استان یزد) به این مکان آورده شد و تاکنون این آتش خاموش نشده است. زرتشتیان یزد مراسم مذهبی، اعیاد، جلسات گردهمایی و سخنرانی خود را در این مکان برگزار می کنند.

پارس بانو- بونو پرس

این زیارتگاه در دامنه کوه های "میل نیزار" و"لای چقک" روستای "از رجوع" بخش عقدای شهرستان اردکان قرار دارد. این زیارتگاه همه ساله از اول تا پنجم تیر ماه، محل تجمع و زیارت زرتشتیان است.

دخمه زرتشتیان

در پانزده کیلومتری جنوب شرقی یزد، بربلندای کوهی رسوبی و کم ارتفاع به نام کوه دخمه، دو عمارت سنگی مدور برج مانند با فضای میان تهی قرار دارد که به دخمه یا دادگاه زرتشتیان مشهور است. در دامنه ضلع شمالی این کوه، تعدادی عمارت خشت و گلی، آجری، سنگی و یا ترکیبی از هر سه، مجهز به امکانات رفاهی زمان خود- معروف به خیله- دیده می شود.

قدیمی ترین آثار این محوطه، خیله ها و دخمه های ضلع غربی است که به دوران صفویه تعلق دارند.

دخمه محلی است که زرتشتیان از دیر باز تا حدود چهل سال پیش، اموات خود را طبق اصول، فرهنگ و آداب و سنن مذهبی خود و طی انجام مراسم ویژه در آن می نهادند تا طعمه کرکس های کوه های اطراف شوند. وسط فضای میان تهی دخمه چاهی وجود دارد که به "استودان" معروف است و استخوان های به جای مانده از اجساد را داخل آن می ریختند.

پس از مدتی و طی مراسمی خاص، محوطه داخل دخمه جارو و ضد عفونی می شد و بار دیگر دخمه مذکور مورد استفاده قرار می گرفت. در حقیقت محوطه داخلی دخمه ها مانند گورستانی بود که چندین بار از آن استفاده می شد.

از دیگر دخمه های این استان می توان به دخمه چم (روستای چم، شهرستان تفت)، دخمه فیروزآباد (شهرستان یزد) و دخمه اردکان اشاره کرد.

منبع: کتاب میراث فرهنگی استان یزد

تهیه و تنظیم: زهره پری نوش
+ نوشته شده در  جمعه 4 شهریور1390ساعت 10:42  توسط محمد ابراهیم صادقی  | 

تصاویر دیدنی از مناظر شهرستان قوچان

درخت ارس کوهی چند صد ساله

لازم به ذکر است این درخت در روستای عمارت این شهرستان واقع است


آبشار زیبای شمخال

رودخانه اترک

ارتفاعات هزار مسجد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 تیر1390ساعت 21:40  توسط محمد ابراهیم صادقی  | 

دره زیبای شمخال واقع در قوچان

اینجا شمخال است، بهشت ایران، بهشت خراسان. واردش که شوید یا باید تا انتها بروید یا باید برگردید، گزینه دیگری ندارید. دره شمخال با شیبی ملایم از روستایی با همین نام شروع می شود. چشمه سارهای متعدد، آبشارهای زیبا، درختان سر به فلک کشیده، جریان آب زلال، دیواره های عظیم و پر صلابت صخره ای تنها بخشی از جذابیتهای دره است. دالانها، حمامها و غارگونه ها بسیار اند و وصف ناپذیر. خنکای دره، نوای گوشنواز آب و نسیم دل انگیز، روح را می نوازد؛ درون را آرام و چشم ها را خیره می کند. این شکوه، زیبائی و صلابت، فسون گری طبیعت با روح است. باید خود را رها کرد، توهمی در کار نیست، خود حقیقت است.

دره از درون پارک ملی تندوره به پیش می رود و بعد از حدود 12 کیلومتر دو آب سرد شمخال و کمی گرمتر دره دیگری با نام دره دُر بادام به هم می رسند. از اینجا به بعد دره کمی باز می شود و رود دورنگر شکل می گیرد. رود درونگر با حجم آب زیاد به سمت روستای محمدتقی بیگ و شهرستان درگز سرازیر می شود. شش، هفت ساعت گذشته است. خسته اید اما مبهوت همه آن زیبایی هایی که پشت سر جا گذاشته اید. دره پایان می یابد و به ناگاه دشتی وسیع را نظاره گر خواهید بود. اینک همان آب که تا لحظاتی پیش، پاهایت را نوازش می داد باید باغهای میوه، یونجه زارها و شالیزارها را سیراب کند و بر لبان مردمی سخت کوش خنده بکارد. راز استقبال گرم از دره نوردان را باید در این گشاده دستی طبیعت جستجو کرد.

موقعیت جغرافیایی:
65 کیلومتری شمال شهر قوچان، استان خراسان رضوی. ابتدای آن در حوزه شهرستان قوچان است و انتهای آن در حوزه شهرستان درگز.

دسترسی:
در میدان فلسطین قوچان، سواری های شخصی علاقه مندان را به روستای شمخال می رسانند و در صورت هماهنگی دوباره از انتهای دره به قوچان بر می گردانند. جاده تا روستای شمخال آسفالته است و از تونل بلند باجگیران عبور می کند.

طول دره: از روستای شمخال تا درونگر، حدود 18 کیلومتر است (با استناد با تابلوی نصب شده در ابتدای مسیر).

ارتفاع دیواره دو طرف دره: در بلندترین نقاط تا 200 متر هم برآورد شده است.

لوازم سفر و توصیه های دیگر:
بهتر است به گونه ای برنامه ریزی کنید که شب را در مسجد روستای شمخال یا ابتدای دره نزدیک حمام اول، درون چادر اقامت کنید و فردا مسیر را ادامه دهید. همچنین 3 سوئیت اجاره ای تقریبا در ابتدای دره وجود دارد. کفش با زیره سفت و محکم بیشتر به کار می آید. شبهای آن سرد است. در روزهای آفتابی و در نیمه دوم مسیر به عینک آفتابی و کلاه آفتاب گیر نیاز دارید اما ضروری نیست. چون لباسها در طول مسیر خیس می شوند حداقل به یک شلوار یا شلوارک راحت برای خواب شب نیاز دارید. لطفا زباله های خود را در طبیعت رها نکنید.

پوشش گیاهی:
گردو، انجیر، زردآلو، چنار، بید، سپیدار، تمشک، موسیر، آنوخ (کاکوتی)، چریش، هفشان، گون، ریخوک، زرشک، گژی (زالزالک) و سدها گیاه وحشی و دارویی دیگر.

وجه تسمیه:
شمخال نام یک نوع تفنگ قدیمی و دست ساز و قوی به زبان کردی کرمانجی بوده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1390ساعت 21:48  توسط محمد ابراهیم صادقی  | 

معرفی موزه امام علی (ع)

موزه هنرهای دینی امام‌علی (ع) در سال 79 سالی که دو عید غدیر در آن واقع بود و به عنوان سال امام علی (ع) نام گذاری شده بود، تأسیس و در سال 1382 افتتاح شد.

اساسنامه این موزه همزمان با روز جهانی موزه 25 اردیبهشت سال 1385 به تصویب ریاست سازمان فرهنگی هنری شهرداری رسید.

همانطور که از نام این موزه پیداست همه فعالیت‌هایی که در این موزه انجام می‌شود مربوط به حضرت علی (ع‌) می‌باشد و شامل تابلوهای نقاشی‌، نقاشی‌های قهوه‌خانه‌ای و آثاری مربوط به پرده خوانی در زمان‌های قدیم می‌باشد.

آثار هنرمندان خوشنویس که در رابطه با مسائل مذهبی کار انجام داده‌اند از دیگر آثارست که در این موزه وجود دارد.

در طبقه همکف این موزه نمایشگاه‌های دوره‌ای برگزار می‌شود که چندی پیش اصل پرده کعبه که به ایران هدیه شده بود در این نمایشگاه در معرض دید عموم قرارگرفت.‌

آمفی‌تئاتری در این موزه وجود دارد که جلسات عرفانی ادبی و فرهنگی با حضور نویسندگان و شعرای که کارهای مذهبی انجام داده‌اند، در این مکان برگزار می‌شود.

در طبقه اول مرمت آثار تأسیسات نمازخانه، در طبقه همکف‌ نمایشگاه ادواری، در طبقه اول تابلوهای نقاشی معاصر و در طبقه دوم آثار خوشنویسی مستقر می‌باشد.

اهداف و برنامه‌های موزه امام علی(ع):

  • شناسایی، گردآوری، ساماندهی نگهداری و معرفی آثار هنرهای تجسمی با گرایش دینی و آثار هنرمندان موحد
  • انجام پژوهش‌های مربوط به هنرهای دینی و آئینی
  • فراهم سازی محیطی مناسب بر انجام پژوهش‌های هنر دینی
  • معرفی آثار هنری از طریق برگزاری نمایشگاههای مختلف
  • گردآوری و طبقه بندی اطلاعات مربوط به آثار هنرهای دینی در ایران و جهان
  • تماس و ارتباط با دیگر مراکز هم سان به منظور فراهم سازی فعالیت در راستای اهداف موزه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 اردیبهشت1390ساعت 21:47  توسط محمد ابراهیم صادقی  | 

حمام چهارفصل اراک

موزه‌ها در معرفی فرهنگ، آداب و رسوم و شیوه زندگی نیاکان ما نقش بسزایی دارند.

در استان مرکزی 6 موزه مردم شناسی وجود دارد که قدیمی‌ترین آنها، موزه چهارفصل اراک است.

به گزارش واحد مرکزی خبر، حمام تاریخی یا گنجینه چهار فصل اراک، یکی از جلوه‌های اصیل هنر معماری ایران در استان مرکزی است که در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است.

حمام چهار فصل در عهد قاجاریه به همت حاج محمدابراهیم خوانساری بنا و اکنون به گنجینه تبدیل شده است.

این حمام از گرمخانه، سربینه (رختکن)، حجره‌های متعدد، حمام‌های زنانه، مردانه و اقلیت‌های مذهبی تشکیل شده است.

این حمام به دلیل ‌تزئین سربینه آن با کاشی‌های زیبا و رنگارنگ چهار فصل سال - چهار فصل نامیده می‌شود.

بخش سربنیه حمام با 8 ستون و گنبد رفیع آن وکاشی‌های رنگارنگ وگچبری‌های چشم نواز و نقاشی های تاریخی و طرح های اسلیمی‌اش، هر بیننده ای را به خود مجذوب می کند.

در این گنجینه ارزشمند، اشیای تاریخی مانند ظروف وکاسه های سفالی، سکه‌های دوره‌های مختلف تاریخی، عقدنامه‌های دوره‌قاجار، کتاب‌ها و نسخه‌های خطی، ظروف مسی و قلمزنی، اسباب قدیمی حمام، خمره‌های سفالی‌، لوازم ریسندگی، بخشی از محراب تاریخی و ارزشمند مسجد جامع ساوه و لوازم ریسندگی و بافت فرش نگهداری می‌شود.

+ نوشته شده در  جمعه 2 اردیبهشت1390ساعت 7:47  توسط محمد ابراهیم صادقی  | 

شهرستان گناباد را دیدید ّاین مطلب رو بخونیدّ

شهر گناباد در جنوب خراسان رضوی بر اساس روایات شاهنامه فردوسی عرصه جنگ و حماسه دوران اساطیری بوده است.

همچنین وجود دو محوطه وسیع باستانی "اروک" و "حصار" به عنوان زیستگاه جوامع باستانی متمدن مربوط به هزاره سوم پیش از میلاد نمودی عینی از قدمت و ریشه‌های تاریخی گناباد است.

به گزارش ایرنا، هزار و ۱۱۷‬رشته قنات و نیز قنات شگفت‌انگیز "قصبه" یک شاهکار بشری به عنوان نمادی از سختکوشی مردم کویر برای دست یافتن به مایه حیات در این خطه است.

در خصوص زمان حفر این قنات واقع در شهر گناباد داستان معروف "دوازده رخ" در شاهنامه فردوسی آن را به قبل از "کیخسرو" نسبت می‌دهد.

با این حال مورخین بنیاد قنات قصبه را به دوره هخامنشی یعنی ۲۵۰۰‬سال قبل نسبت داده‌اند.

بر اساس بررسیهای میدانی طول رشته‌های هشتگانه قنات قصبه ‪ ۳۳‬هزار و ‪۱۳۳‬ متر و عمق مادرچاه آن ‪ ۳۰۰‬متر است.

قنات قصبه دارای ‪ ۵۰۰‬حلقه چاه و مادرچاهی به عمق ‪ ۳۰۰‬متر، ‪ ۳۲‬کیلومتر طول و افزون بر ‪ ۷۳‬میلیون مترمعکب حجم خاکبرداری بعد از تحمل چندین زلزله و همچنین خشکسالیهای متمادی هم‌اینک ‪ ۱۵۰‬لیتر در ثانیه آب به مزارع کشاورزان سنتی و خرده‌مالک جاری می‌کند.

مسجدجامع گناباد هم یکی دیگر از شاهکارهای مذهبی در خراسان رضوی و از بناهای دو ایوانی است که در سال ‪ ۶۰۹‬هجری قمری ساخته شده و از امتیازات مهم آن وجود کتیبه‌های کوفی و آجرکاریهای زیبایی می‌باشد که بر اطراف ایوان قبله آن نقش بسته است.

بر اساس آثار و شواهد موجود ساختمان کنونی مسجدجامع گناباد دارای الحاقاتی می‌باشد که احتمالا در دوران ایلخانی ایجاد شده است.

امامزاده محمدعابد، یخدان کوثر، قلعه عمرانی و قلعه‌دختر نیز زمینه بسیار مناسبی برای ایجاد شهر گردشگری در این منطقه است و در صورتی که طرح جامع گردشگری برای قنات قصبه انجام شود قابلیت جذب گردشگران خارجی را نیز دارد.

مسجد کاخک، مدرسه نجومیه، آب انبار و حسینه گناباد، مسجدجامع قوژد،مسجد حاج عبدالله نوقاب، آسیابهای آبی کاخک و سنو، کاروانسراهای فخرآباد و زین‌آباد همه و همه نشانی از تعبد و سختکوشی مردم دیار عشق، عطش و عرفان است.

بافت تاریخی روستای ریاب، مقبره جعتین گیسور، یخدان کوثر بیدخت،قلعه عمرانی و شوراب و مسجد مزار به ترتیب به دوران خوارزمشاهیان، سلجوقیان، صفویان،ساسانیان و قبل از اسلام برمی‌گردد که تداعی‌کننده تمدن دیر قدمت این منطقه است.

وجود منطقه گردشگری و ییلاقی کاخک، مجموعه آبشار و آسیابهای آبی و خانه فنجان(محل تقسیم آب قنات) که دارای جاذبه‌های تاریخی فراوانی است و روستاهای سنو و زیبد که از محلهای تاریخی و به روایتی محل جنگهای دوران اساطیری بوده و از طرفی کاروانسرانهای بجستان که گرد و غبار خستگی را از زایران امام رضا(ع) می‌زدوداند از دیگر مکانهای دیدنی این خطه هستند.

مرقد علامه‌محمدتقی بهلول در ورودی شهر گناباد بعنوان مظهر مبارزه با کشف حجاب رضاخانی و یکی از شگفتی‌های روزگار در بعد عرفان نیز از دیگر مکانهایی است که هم از منظر دیدنی و تاریخی می‌تواند برای مسافران دارای جاذبه باشد.

همچنین موزه‌های آب، مردمشناسی و باستان شناسی و همه اماکن تاریخی این شهر در ایام نوروز دایر و پذیرای مسافران نوروزی خواهد بود.

شهرستان گناباد با بیش از ‪ ۲۰۰‬اثر تاریخی شناسایی شده و ‪ ۱۳۰‬اثر ثبت شده در فهرست آثار ملی کشور در ‪ ۲۷۰‬کیلومتری جنوب مشهد واقع شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 بهمن1389ساعت 23:45  توسط محمد ابراهیم صادقی  | 

به استان لرستان آبشار نوژبان سفر کرده اید

 بلندترین آبشار استان لرستان با 95 متر ارتفاع در 51 کیلومتری جنوب شهرخرم آباد قرار دارد.

آبشار زیبای نوژیان با 95 مترارتفاع و 5 مترعرض به عنوان مرتفع‌ترین آبشار استان لرستان در تمام فصول سال میزبان مسافران و گردشگران زیادی از نقاط مختلف ایران است.
اطراف این آبشار دیدنی که در 51 کیلومتری جنوب شهرخرم آباد قرار دارد پوشیده از گیاهان و درختان انبوهی است که چشم هربیننده‌ای راخیره می‌کند.

 خود خرم‌آباد هم در میان دره‌ای قیفی شکل و پر آب جای گرفته است.

بد نیست بدانید که گردشگاه جنگلی نوژیان بالای کوه تاف قرار دارد و در این کوه انواع گیاهان دارویی می‌رویند و آبشار زیبای آن هم که گفتیم شگفت‌انگیز و دیدنی است.

یادآوری کنیم که بخشی از جاده دسترسی به آبشار نوژیان شوسه است.

+ نوشته شده در  شنبه 23 بهمن1389ساعت 13:51  توسط محمد ابراهیم صادقی  | 

مقبرة‌الشعرا (آرامگاه شاعران) واقع در تبریز

مقبرة‌الشعرا (آرامگاه شاعران) یکی از گورستان‌های تاریخی شهر تبریز است که در محلهٔ سرخاب قرار دارد

مقبرة‌الشعرا هم‌اکنون در پیرامون تکیهٔ حیدر در تقاطع خیابان‌های ثقة‌الاسلام و عارف شهر تبریز واقع شده‌است و در ضلع شرقی بقعه سید حمزه و مقبره قائم مقام و ملا باشی قراردارد.

نام این گورستان در آثار مکتوب پیش از سدهٔ هشتم هجری به‌چشم نمی‌خورد. کتاب لباب‌الالباب تألیف محمد عوفی در سال ۶۱۸ هجری که در آن شرح حالی از شاعران سدهٔ هشتم هجری - همانند خاقانی و فارابی که در مقبرة‌الشعرا مدفون‌ هستند- گنجانده شده‌است، نامی از این مکان به‌میان آورده نشده‌است.

قدیمی‌ترین اشاره به این گورستان در کتاب نزهة‌القلوب تألیف حمدالله مستوفی در سال ۷۴۰ هجری می‌باشد؛ همچنین در «تاریخ گزیدهٔ مستوفی» تألیف ۷۳۰ هجری نیز به مقبرة‌الشعرا اشاره شده‌است.

به‌دلیل متروک‌شدن مقبرة‌الشعرا پس از زمین‌لرزه‌های سال‌های ۱۱۹۳ و ۱۱۹۴ هجری و به‌دلیل مدفون‌شدن بسیاری از شاعران و عارفان بزرگ در این گورستان، در شهریورماه ۱۳۵۰ خورشیدی مسابقه‌ای برای طرح یک بنای یادبود در مقبرة‌الشعرا توسط روزنامه‌های اطلاعات و کیهان و مجلهٔ یغما برگزار گردید و پس از چندی پیشنهاد «غلام‌رضا فرزان‌مهر» برگزیده شد و عملیات احداث بنای یادبود آغاز گردید.

هم‌اکنون این بنای یادبود نماد مقبرة‌الشعرا و یکی از نمادهای شهر تبریز محسوب می‌شود.

بیش از ۴۰۰ شاعر، عارف و رجال نامی ایران و کشورهای منطقه از ۸۰۰ سال پیش به ترتیب از حکیم اسدی طوسی تا استاد شهریار، یکی پس از دیگری در این قبرستان به خاک سپرده شده‌اند.

برخی از مشاهیر مدفون در مقبرة‌الشعرا:

  • اسدی طوسی
  • خاقانی شیروانی
  • سید محمدحسین شهریار
  • شاهپور نیشابوری
  • شکیبی تبریزی
  • شمس‌الدین سجاسی
  • ظهیر فاریابی
  • قطران تبریزی
  • لسانی شیرازی
  • مانی شیرازی
  • مجیرالدین بیلقانی
  • مغربی تبریزی
  • همام تبریزی
+ نوشته شده در  جمعه 15 بهمن1389ساعت 12:50  توسط محمد ابراهیم صادقی  | 

منطقه گردشگری ماسوله

 

ماسوله    ماسوله در ۵۵ کیلومتری رشت در استان گیلان قرار دارد. این شهر در ناحیه‌ای کوهستانی و جنگلی در دامنه‌ای صخره‌ای با وسعت ۱۶ هکتار و ارتفاع ۱۰۵۰ متر از سطح دریای آزاد ساخته شده‌است    ماسوله در ۳۲ کیلومتری جنوب غربی شهرستان فومن قرار دارد و از غرب به خلخال، از شمال به ماسال و از جنوب به طارم محدود است. طول جغرافیایی این شهر 27 درجه و 8 دقیقه و عرض جغرافیایی آن 29 درجه و 1 دقیقه می‌باشد.

زبان مردم ماسوله تالشی (لهجه ماسوله ای) است. جمعیت آن تا سال 1320 بالغ بر 30000 نفر می‌شد که بر اثر اصلاحات ارضی، توسعه راه‌ها و نیز زلزله خرداد 1369 مهاجرتها در این ناحیه افزایش و جمعیت آن به شدت کاهش یافت.

حدود 800 تا هزار سال پیش مردمانی از نقاط مختلف سرزمین گسترده ایران به دلائل نامعلومی به منطقه ماسوله کوچ کردند.

برخی از مردمان محلی نیز از منطقه‌ای به نام کهنه ماسوله واقع در 6 کیلومتری شمال‌غرب این شهر با این افراد همراه شدند.

یکی از نقاط تاریخی منطقه ماسوله، سایت تاریخی کهنه ماسوله است. این سایت در 6 کیلو متری شمال غربی شهر ماسوله و در ارتفاع 1800متری از سطح دریا واقع شده است.

کهنه ماسوله روی تپه‌ای به وسعت تقریبی 8/. هکتار قرار دارد و آثار پایه دیوارها‌ی بناهای سنگی روی آن قابل مشاهده است.

طی کاوش‌های انجام شده سال‌های اخیر مشخص شده که این دیوارها متعلق به خانه‌ها واتاق‌هایی بوده که کوره ذوب آهن و فلزات دیگر در آنها وجود داشته است. در این اتاق‌ها آثاری از ظروف سفالی و ابزار فلزی متعلق به قرون پنجم و ششم هجری قمری به دست آمده است.

به نظر می‌رسد بدلایل نامشخص مردمان ساکن در این بنا ها این محل را ترک کرده و به تدریج در محل فعلی شهر ماسوله سکنی گزیده اند.

شهر تاریخی ماسوله در جوار یکی از رودخانه‌های پر آب که به نام همین شهر نیز (ماسوله رودخان) معروف است شکل گرفته است.

جنگل‌های منطقه پوشیده از درختان را ش، آزاد، بلوط، توسکا و زبان گنجشک می‌باشد که البته درختان آزاد و بلوط آن در گذشته بسیار بیشتر بوده است.

اقلیم منطقه ما سوله در تابستان معتدل و مرطوب و در زمستان سرد و مرطوب محسوب می‌شود. دمای متوسط سالیانه حدود 12 در جه سانتیگراد و متوسط رطوبت نسبی، میزان بارندگی و بارش برف سالیانه نیز به ترتیب 87% و حدود 700میلیمتر و800 میلیمتر می باشد.

سالیانه بیش از 35 روز به صورت یخبندان و بیش از 100 روز با مه غلیظ سپری می‌گردد. در مجموع اقلیم مطبوع منطقه و محیط طبیعی دلپذیر در چهار فصل سال از شاخصه‌های مهم زیست محیطی ماسوله می باشند.

اگر از کنار بستر مواج و خروشان ماسوله رودخان که از ستیغ کوهستان‌های ییلاقی ماسوله سرچشمه گرفته و از پایین روستا می‌‌گذرد به تماشا بایستی طبیعت زیبای ماسوله در نیمه نخستین سال، با طراوت و سرسبز است، مثل تکه‌های زمرد و در نیمه دوم سال، مانند قطعاتی از طلای ناخالص، لابه‌لای بناهای قدیمی و چشمگیر آن می‌درخشد و منظره‌ای بس دلپذیر و رویایی به آن می‌بخشد.

روستا متشکل از چهار قسمت به نام‌های محله خانه‌بر، محله مسجدبر، اسدمحله و کش سر است که در وسعتی به مساحت تقریبی 150 هزار متر مربع رخ می‌نماید.

اختلاف ارتفاع از بلندترین نقطه تا پایین‌ترین سطح روستا قریب 100 متر بوده و همین مسئله موجب پیدایش نمایی بی‌نظیر در معماری ماسوله است. بدین نحو که گذرگاهها و معابر عمومی اکثراً همان بامهای خانه‌هاست.

به‌عبارت دیگر در ماسوله غالباً وقتی از کوچه‌ای گذر کنی از روی بام چند خانه گذشته‌ای و ارتباط این گذرگاه‌ها، با وسیلة پله‌های سنگی است که نمای کلی روستا را یکپارچه‌تر و زیباتر می‌سازد.

خانه‌ها بیشتر دوطبقه و به ندرت یک و یا سه طبقه است. دالان، سیاهچال، انبار، پله‌های بلندی که طبقة همکف را به طبقه دوم می‌پیوندد، پشن که همان توالت باشد، هال که به زبان محلی به آن چغم می‌گویند،‌ اتاق نسبتاً‌ بزرگی که محل پذیرایی میهمان است، اتاق کوچکتری که نشیمن‌گاه دائمی ساکنان خانه است و سومه که مقر زمستانی خانواده است به اضافه تالار که عبارت از ایوان کوچکی است قسمت‌های یک خانه بزرگ و کامل را در ماسوله تشکیل می‌دهد.

خانه‌های کوچکتر ساده‌تر است و فضای کمتری دارد. در ماسوله خانه‌های خود را با خشت و سنگ و تیرهای چوبی و سرخس وحشی می‌ساختند. سرخس وحشی یا به زبان محلی خرف به‌طور خودرو در ماسوله و اطراف آن به فراوانی می‌روید و عایق آب است.

اکثر ماسوله‌ای‌ها سالی یک بار روی بنای خانه‌های خود را با گلی زرد و بام آن را با گل کبود که هر دو از کنارة ماسوله رودخان به دست می‌آید اندود می‌کنند.

ماسوله هم نزدیک به دریاست و هم قریب هزار و پنجاه متر از سطح دریا ارتفاع دارد و آب و هوای آن آمیزه‌ای است از لطافت هوای کوهستانی و رطوبت هوای دریا.

بازار ماسوله که مرکز تجارت ماسوله است بازاری است بدون سقف با چند طبقه که منظرة جنگل را رو به روی خود دارد با دکان‌های چموش‏دوزی، آهنگری، چاقوسازی، نانوایی، بقالی و ....

رونق اقتصادی مستمر این شهر از مهم ترین عوامل شکوفایی و رشد اجتماعی مردمان شهر تاریخی ماسوله است. برقرار ی ارتباط بین 3 منطقه همجوار گیلان، خلخال و زنجان از طریق تبادل کالا، پایه اساس اقتصاد ماسوله را شکل داده است.

گیلک‌های ساکن جلگه از شرق، ترکان ساکن کوهستان از غرب و ترکان ساکن فلات از جنوب در بازار این شهر همواره در تردد بودند و به خرید و فروش محصولات محلی یکدیگر می پرداختند.

وچود این مسافران و با زرگانان همیشگی و غریبه در ماسوله فرهنگ خاصی را در میان مردمان ساکن شکل داده است که خاص این منطقه می‌باشد.

احداث را ه‌های ماشین رو جدید بین شهرهای همجوار، به تدریج باعث خلوت شدن و از رونق افتادن راه‌های کوهستانی شد و به اقتصاد متکی به بازار آسیب جدی وارد آمد.

این رکورد طی 60 سال اخیر منجر به تعطیل شدن فعالیت های اقتصادی شد و به نا چار گروه کثیری از مردم به مرور زمان شهر را تر ک کردند.

سه امامزاده در ناحیه شهر ماسوله وجود دارد که اصلی‌ترین آن در بقعه عون بن محمد حنفیه بن علی علیه السلام می‌باشد. این بقعه که در وسط شهر ماسوله قرار دارد در قرن دوم یا سوم هجری بنا شده است.

بقعه امامزاده هاشم در شیب کوهی بالای ماسوله بر سر راه ماسوله به تارم قرار گرفته است و بقعه دیگری به نام امامزاده ابراهیم در بالای کوهی بر سر راه ماسوله به خلخال قرار دارد.

امامزاده ابراهیم در میان اهالی این ناحیه با نام خروه بن شناخته می شود. راه رسیدن به این امامزاده در برخی نقاط بسیار کم عرض و دارای شیب تند می باشد.

شهر تاریخی ماسوله با شماره 1090 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.    

      

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 بهمن1389ساعت 0:33  توسط محمد ابراهیم صادقی  | 

آشنایی با رودهای کارون و ارس

رود کارون پرآب‌ترین و بزرگ‌ترین رودخانه ایران است.                          این رود با طول ۹۵۰ کیلومتر طولانی‌ترین رودی ا‌ست که تنها در داخل ایران قرار دارد و در عین حال تنها رودخانه ایرانی است که به آبهای بین‌المللی و اقیانوس‌های جهان ارتباط دارد.

کارون تنها رود ایران است که بخشی از آن قابل کشتیرانی است و آب آشامیدنی ‌شهر اهواز از رودخانه کارون تامین می‌شود.

کارون از یک طرف در خرمشهر از طریق مصب خود به اروند رود که رودخانه‌های دجله و فرات از کشور عراق نیز به آن می‌ریزند وصل می‌شود و از طرف دیگر به خلیج فارس و اقیانوس هند مرتبط می‌شود.

ایران از طریق اروند رود و کارون می‌تواند کالاهای تجارتی را از طریق کشتی و به وسیله حمل و نقل دریایی که ارزانترین وسیله حمل و نقل کالاست تا شهرستان اهواز و حتی شهرستان شوشتر برساند و در عین حال کالاهای ایرانی را به جهت صادرات از این شهرستان‌ها تا بنادر بین‌المللی خرمشهر و آبادان و بندر امام (ره) منتقل کند.

رودخانه کارون رودخانه‌ای است که از نظر ارتفاع سطح آب و عرض و طول و از نظر جریان و گذر آب و عرض و طول مناسب آبخور جهت عبور کشتی‌های کوچک به نام لبخ یا مرکب در حد و اندازه رودخانه‌های دجله و فرات و برای عبور این قبیل کشتی‌های کوچک کاملا مناسب است.

این رودخانه در زمان قاجار به شدت مورد توجه انگلیس قرار گرفت و آنها که قبلا در رودخانه دجله و فرات سرویس کشتیرانی دایر کرده بودند این سرویس حمل و نقل دریایی را از دجله و فرات از طریق رودخانه کارون تا شهرستان اهواز و حتی تا شهرستان شوشتر نیز برقرار کردند.

آن قسمت از رودخانه کارون که بین بند قیر تا خرمشهر واقع شده و شامل مجموعه آب رودخانه‌های کارون و دزاست که کارون بزرگ خوانده می‌شود و کشتیرانی فقط تقریبا در همین محدوده از کارون امکان پذیر است. طول این مسیر حدود 190 کیلومتر است.

در حاشیه این رود تمدن‌های بزرگی از ایران شکل گرفته‌است. سرچشمه شاخه‌های اصلی کارون (ارمند و بازفت)، زردکوه بختیاری در استان چهار محال و بختیاری است ولی شاخه‌های فرعی آن از کوه‌های مختلف سرچشمه می‌گیرند مانند خرسان از دنا در استان کهگیلویه و بویراحمد و دز از ارتفاعات لرستان.

این رود، پس از عبور از مناطق کوهستانی و پر پیچ و خم، در منطقه‌ای به نام گتوند وارد دشت خوزستان می‌شود.

رود کارون در شمال شوشتر به دو شاخه تقسیم می‌شود که در جنوب شوشتر به یکدیگر متصل می‌شوند. مهم‌ترین شاخهٔ فرعی کارون، رود دز است که در شمال اهواز به کارون ملحق می‌شود.

رود کارون در مرز ایران و عراق، به اروندرود پیوسته و روانه خلیج فارس می‌شود.

                       رود ارس

 

رود ارس، رودخانه‌ای نسبتاً پرآب و خروشان است که از منطقه آرپا چای در آناتولی ترکیه سرچشمه می‌گیرد.

این رودخانه از مرز ترکیه، نخجوان جلفا و ارمنستان گذشته و پس از گذر از مرز ایران و وارد جمهوری آذربایجان شده و به رودخانه کورا می‌ریزد.

رودخانه ارس در سال ۱۸۱۳ میلادی در پی عهدنامه گلستان به عنوان مرز ایران و روسیه انتخاب و تمامی مناطق شمال این رود از ایران جدا و به خاک روسیه افزوده شد.

بعدها ایران و اتحاد شوروی با هم سدی در ناحیه پلدشت به نام سد ارس بنا کردند. سد خداآفرین و سد قیزقعله‌سی به صورت مشترک با ارمنستان روی ارس احداث می‌شود.

رودخانه ارس از ارتفاعات مین ‏گول به ارتفاع 3152 متر در جنوب ارزروم در ترکیه سرچشمه مى‌‌گیرد.

این روخانه پس از پیوستن به آرپاچاى؛ مرز مشترک ایران و جمهورى ‏ارمنستان و جمهورى ‏آذربایجان را تا محلى به نام بهرام ‏تپه تشکیل مى‌‏دهد و بعد از طى حدود 10072 کیلومتر مسافت به دریاى خزر مى‌‏ریزد.

حوضه آبریز ارس در کشورهاى ایران، ترکیه، ارمنستان و جمهورى آذربایجان قرار دارد. وسعت آن تقربیاً 10320 کیلومتر مربع بوده و حدود 39% (39000) کیلومتر مربع آن را اراضى ایران تشکیل مى‏دهد.

در طوال مسیر طى شده آن تغییراتى مشاهده مى‏شود، از جمله از سرچشمه تا جلفا مناطق صاف و کمى کوهستانى و از جلفا تا اصلاندوز کاملاً کوهستانى و صعب‌‏العبور بوده و عرض و عمق این رودخانه در مسیر حرکت متفاوت است.

در فاصله بین جلفا تا اصلاندوز که ارس بین کوه‌هاى قره ‏داغ و کوه‌هاى کشور آذربایجان در جریان است در بعضى نقاط (نزدیکى های روستاى قولان) عرض آن از 20 متر هم کمتر مى‌‏شود؛ در حدود جلفا عرض آن حدود 30 متر و عمق آن 4 متر است ولی در نزدیکى پلدشت عرض آن در حدود 90 تا 100 متر و عمق آن 2 متر مى‌‏باشد.

رود ارس از مهمترین رودهای ایران است که علاوه بر جذابیت ویژه گردشگری و تأثیرات مثبت اکوسیستمی، قابلیت مهمی از نظر ماهی‌های قابل صید دارد.

ماهی‌های این رود حدود ده گونه می‌باشند که حدود 6 نوع آنها نسبت به دیگر ماهی‌های بومی این رود بزرگتر و دارای مقاومت بیشتری نسبت به سایر ماهی‌ها هستند. به همین جهت صید این ماهی‌ها بین ورزشکاران و ماهیگیران از ارزش بالایی برخوردار است.

 رودخانه ارس در منابع و اصطلاحات یونانیان و اروپائیان، آراکس ( ARAX ) و ارکساس و آراکسس ( ARAKSS ) بوده و از قدیم اِراسک و آراسک نامیده شده.

در منابع عربى الّرس و در فارسى ارس و اَرس و در ترکى آراز و آراس و اَراز و اَرَز نام گرفته است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 شهریور1389ساعت 21:5  توسط محمد ابراهیم صادقی  | 

آشنایی با رودهای سفید رود و اترک

سفیدرود دومین رود بلند ایران است. سفیدرود را در باستان رود آمارد می‌نامیدند.

این رود از ترکیب 2 رود شاهرود و قزل اوزن در شهر منجیل شکل می‌گیرد و تا ورود به دریای خزر عرض استان گیلان را می‌پیماید.

سرچشمه سفیدرود در کوه چهل چشمه کردستان است و به‌ طرف مشرق رفته داخل ناحیه گروس می‌شود و در این محل شعبه دیگری به همین اسم که از کوه‌های پنجه‌علی در شمال‌غربی همدان جاری است، ضمیمه آن می‌شود.

در کتب قدیم سپید رود را با نام های گوناگون از جمله: سپیدرود، اسفیدرود، اسبیذروذ، سپیذروذ و سفیدرود خوانده‌اند.

بخشی از سپیدرود را که از آذربایجان می‌گذرد به ترکی قزل‌ایرماق به معنای رود سرخ می‌خوانند.

نام این رود در روزگار هخامنشیان و سلوکیان و اشکانیان و ساسانیان به نام قوم ایرانی که در کنارش می‌زیستند و آمارد خوانده می‌شده‌است.

سد سفیدرود، یا سد منجیل در محل پیوستن دو رود قزل‌اوزن و شاهرود و در نزدیکی شهر منجیل ساخته شده و برای تنظیم آب این دو رود برای کشاورزی در دشت گیلان و نیز تولید برق به کار می‌رود.

این سد در هنگام ساخت و اوایل دوره بهره‌برداری به سد سفیدرود معروف بود و از سال ۱۳۵۷ تاکنون به سد منجیل معروف است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 23 مرداد1389ساعت 20:31  توسط محمد ابراهیم صادقی  | 

قلعه شیخ سلطان - در شهرستان بندر لنگه استان خوزستان

 
قلعه مغویه از توابع بخش مرکزی شهرستان بندر لنگه و از نقاط دیدنی استان هرمزگان در جنوب ایران است

دهستان مغویه یکی از دهستان‌های بخش مرکزی شهرستان بندر لنگه در استان هرمزگان واقع در جنوب ایران است.

این بنای تاریخی در بندر مغویه واقع شده‌است و متعلق به شیخ سلطان المرزوقی یکی از حکمرانان منطقه و رئیس قبیله المرازیق و حاکم مغویه می‌باشد و به شیخ سلطان المرزوقی مشهور است.

ساختمان قلعه دارای دو حیاط اندرونی و بیرونی بوده که قدمت حیاط اندرونی از بیرونی بیشتر است.

این بنا در 2 طبقه و در قسمت‌هایی نیز در 3 طبقه ساخته شده و دارای تعداد زیادی اتاق به همراه حمام سنتی، یک برج نگهبانی و 2 بادگیر می‌باشد.

ساخت این بنا در سال ۱۳۲۱ هجری قمری پایان یافته‌است.

این کاخ زیبا از یادگار حکمرانان مرزوقی از قبیله العجمان که در منطقه مغویه و بندر لنگه از توابع استان هرمزگان حاکم بودند باقی مانده‌است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 مرداد1389ساعت 22:31  توسط محمد ابراهیم صادقی  | 

آشنایی با خانه های تاریخی استان کرمانشاه

خانه معین الکتاب

این خانه در محله قدیمی «علاف خانه» شهر کرمانشاه قرا دارد. راه دسترسی به آن از طریق کوچه توکل و فیض مهدوی میسر است. این خانه از نوع خانه های درون گر است و با عبور از هشتی به حیاط بیرونی و از طریق راهرویی دراز به حیاط اندرونی راه می یابد. این راهرو با زاویه نود درجه دو حیاط را به هم متصل می کند. به عبارتی امکان دید مستقیم از حیاط بیرونی به حیاط اندرونی وجود ندارد . اندرونی که بخش اصلی بنا محسوب می شود، به صورت حیاط نسبتاً بزرگی به مساحت 154 متر مربع است. بخش اندرونی در سه طرف حیاط دارای فضاهای مسکونی است و در ضلع جنوبی که اتاق ندارد، با طاق نماهایی تزیین شده است. در ضلع شمالی حیاط، میهمان خانه بزرگی وجود دارد. بانی و مالک این خانه میرزا حسن خان مدنی معروف به «معین الکتاب» است. میرزا حسن خان از جمله آزادی خواهان صدر مشروطیت است و در کرمانشاه بیشتر او را به نام دبیر اعظم می شناسند.                                     

خانه خواجه باروخ

خواجه باروخ

این خانه به شیوه درون گرا در بخش یهودی نشین محله قدیمی فیض آباد شهر کرمانشاه ساخته شده است. این خانه از طریق هشتی به حیاط بیرونی و از آن جا با عبور از دالانی سراسری به حیاط اندرونی راه دارد. در اطراف حیاط اندرونی مجموعه ای از اتاق های مسکونی قرار دارد. در نمای ایوان های این بنا، ستون های آجری به کار رفته است که دارای سرستون های آجری به صورت پله ای و مقرنسی است. این خانه از معدود خانه های قاجاریه کرمانشاه است که حمام دارد. این خانه توسط خواج باروخ یکی از تجار کلیمی کرمانشاه در عصر ناصری ساخته شد و امروز به نام خانه «رنده کش» - آخرین مالک آن – معروف است. از دیگر خانه های استان می توان به خانه صمدی، خانه خدیوی و ... اشاره کرد.

 برگرفته از :کتاب میراث فرهنگی استان کرمانشاه    تهیه و تنظیم: زهره پری نوش

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 تیر1389ساعت 23:15  توسط محمد ابراهیم صادقی  | 

نقش برجسته آنوبانی‌نی واقع در استان کردستان

نقش برجسته آنوبانی‌نی اثری به جا مانده از آنوبانی‌نی پادشاه لولوبی‌ها است. لولوبی‌ها از اقوام زاگرس نشین بوده و پیش از آریایی‌ها (پارس و ماد )، در چهارهزار و هشتصد سال پیش زندگی می‌کردند. نقش برجسته آنوبانی‌نی در 120 کیلومتری کرمانشاه و در شهرستان سرپل‌ذهاب و برصخره‌ای معروف به میان‌کل قرار دارد.  
سیسیر(سایت باستان شناسی کردستان)


 سنگ برجسته آنوبانی نی؛ سرپل ذهاب

در آخرین بازدید تیم آنوبانینی که در تاریخ 5 اسفندماه 1385 صورت گرفت؛ علاوه بر دو نقش شناخته شده، دو نقش برجسته دیگر توسط اهالی محل نشان داده شد که حکایت از غنای تاریخی منطقه و در عین حال ناشناخته بودن آن دارد. یکی از آثار بر روی کوه سمت راست و در ضلع شمالی کوه، در زیر غاری کوچک واقع شده و اثر دیگر بر روی کوه سمت چپ و در ضلع جنوبی آن حک شده است. البته این دو نقش برجسته نیز به سرنوشت هم نوعان خود دچار شده اند و فرسایش های طبیعی و غیر طبیعی باعث گردیده دیدن آنها به سختی امکان پذیر باشد. به هر حال در ادامه، محور صحبت بر روی نقش شناخته شده و معروف آنوبانی نی خواهد بود.
با توجه به شباهت بسیار بین نقش برجسته آنوبانی نی و کتیبه بیستون، می‌توان مقدمات آن را برای ثبت در فهرست آثار جهانی به عنوان الحاقیه بیستون آماده کرد. این نقش برجسته یکی ازقدیمی‌ترین نقش برجسته‌های کشور است که  ‌حداقل دو هزار سال از کتیبه داریوش قدیمی‌تر است. این اثر در ارتفاع نسبتا زیادی از سطح زمین (حدودا 16 متر) و در منطقه ای دور از دسترس قرار دارد. همین عامل احتمالا مهمترین دلیل برای سالم ماندن آن در طول هزاران سال می باشد. جنگ تحمیلی در سالهای اخیر شاید بیشترین آسیب را در طول تاریخ به این اثر زده باشد. 30 درصد این اثر بر اثر ترکش‌های جنگ تحمیلی عراق علیه ایران آسیب دیده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 تیر1389ساعت 13:10  توسط محمد ابراهیم صادقی  | 

قلعه های باستانی استان کردستان

 

قلعه پالنگان

روستای " پالنگان" در 15 کیلومتری شهر کامیاران و ابتدای منطقه اورامان قرار دارد. در 800 متری روستا در دره زیبای " تنگیور" و در محل چشمه های پر آب " شیخ علاء الدین"، " شیخ خاتون" و " شیخ عمر"،  قلعه پالنگان وجود داشت که اکنون بقایای اتاق ها، آتشکده ها و پل های قدیمی آن پابرجاست. آثار به دست آمده از قلعه و بقایای پل های ساخته شده بر روی رودخانه، قدمت آن را به دوره پیش از اسلام می رساند.

نویسنده کتاب" تحفه ناصری" قلعه را مدتها محل سکونت امرای " کلهر" دانسته و می نویسد: خسروخان اردلان در سال 564هـ. ق قلعه را متصرف و جزو قلمرو خود درآورد و از آنجا که آب وهوای قلعه "زلم" ، در شهر زور آباد مناسب نبود، مرکز فرمانروایی خود را به "پالنگان" انتقال داد. مدارک حاصل از کاوش های باستان شناسی مرتبط با این دوره و نزدیک بودن قلعه به کتیبه " تنگیور" انتقال از قلعه " زلم" به پالنگان را ثابت می کند.

قلعه تا بعد از انتقال مرکز حکومت  خاندان اردلان از پالنگان به " حسن آباد" ، یعنی در حدود قرن دهم هـ.ق آباد بود. 

چنگیزقلعه

نزدیک شهر بیجار و در 20 کیلومتری شهر، بر بالای کوهی در جاده ی بیجار- سنندج بقایای قلعه ای وجود دارد که به "چنگیز قلعه" معروف است. این قلعه که فقط بقایای دیوارها و آب انبارهای آن باقی مانده، در گذشته دارای تأسیساتی مهم در منطقه بود.

ساختمان این قلعه از سنگ ، ساخته شده و از ملات ساروج  (مخلوطی است از آهک و خاکستر یا ریگ که در آب به مرور جذب انیدرید کربنیک کنند و آهکش به صورت سنگ آهک که محکم و پایدار است در می آید و از آن در جهت ساختن بنا استفاده می کنند ) نیز درآن بهره گرفته اند. تاریخ ساخت دقیق قلعه مشخص نیست. لیکن بقایای معماری و سفال های موجود، آثار دوره تاریخی احتمالاً ساسانی و دوره اسلامی را نشان می دهد.

قلعه حسن آباد

در گذشته های بسیار دور ، جاده ی قدیم سنندج – کرمانشاه از روستای حسن آباد که در 5 کیلومتری سنندج واقع بود، می گذشت. درسال 746هـ. ق " امیر حسن خان اردلان"، بر بلندای کوهی در جنوب روستا، قلعه مستحکمی برای مرکز حکومت خود بنا کرد. در اوایل قرن دهم هـ.ق " هلوخان اردلان" والی وقت کردستان، آنجا را مقر حکومت قرار داد. احتمالاً آبادی و قلعه حسن آباد قبل از تأسیس شهرِ سنه دژ ( سنندج ) مرکز ولایت  کردستان بود و از سال 1046 هـ. ق پس از انهدام قلعه حسن آباد، سنندج مرکز ولایت کردستان گردید. آثار و بقایای تأسیسات قلعه حسن آباد، هنوز بر جای است.

قلعه سنندج ( دژ سنه)

یکی از قلعه های قدیمی کردستان ، قلعه سنندج بود. هنگامی که " سلیمان خان اردلان" از طرف " شاه صفی" به عنوان والی کردستان منسوب شد، مرکز ایالت کردستان را از حسن آباد به سنندج انتقال داد و قلعه ای ساخت که به " دژسنه" معروف شد. این قلعه بعدها با گسترش شهر ، در داخل محله ای قرار گرفت که به محله " میان قلعه" معروف بود. " سنه دژ" بالای تپه ای درکمال استحکام بنا شد و در برخی کتب توصیف جالبی از فضاها و تزیینات معماری آن آمده است. از جمله: بر گرد محله میان قلعه که دارالحکومه و سرای خسرو خان و امان اله خان بود، دیواری کشیده اند مشتمل بر چهار دروازه ... . اول دروازه " قلعه چوالان" که رو به مغرب دارد. دوم دروازه " تپوله "، سوم دروازه " عبدالعظیم" که روی آن به سمت قبله است. چهارم،  دروازه " بازار" که رو به مشرق است. به این ترتیب، مشخص می شود که قلعه سنندج هسته مرکزی یا ارگ حکومتی  ( کهندژ) بود. این قلعه تا سال 1851 میلادی که روس ها برای اولین بار از شهر سنندج نقشه برداری کردند، به حیات خود ادامه می داد ؛ اما  امروزه جز نام قلعه، اثری از آن باقی نمانده است.

ُقلعه قم چقای

این قلعه در 45 کیلومتری بیجار و روی یکی از کوه های بلند منطقه قرار دارد. موقعیت جغرافیایی این قلعه به دو دلیل از هیبت و عظمت خاص برخوردار است؛ نخست آن که از یک سو به دره ای مشرف است که در قدیم به "دره شاهان" شهرت داشت و تیغه های  بلند و هولناک این کوه با پرتگاه های مخوف و بلند، بالا رفتن از آن و رسیدن به دژ را بسیار دشوار می کرد. از سوی دیگر، از جنوب غربی، جنوب شرقی و شرق نیز به پرتگاهی دیگر مشرف است. از این رو، ایجاد استحکامات برای این قلعه لازم نبود. اما در سمت شمال که کوه از ارتفاع کمتری برخوردار است، بقایای دیواری عریض و محکم از سنگ لاشه با ملات و برج های نیم استوانه موجود است. دروازه قلعه در این سمت قرار دارد. بقایای  این حصار یادآور دیوارهای تخت سلیمان است و احتمالاً به دوره ساسانی تعلق دارد.

در پای پشته سنگی، حصارهای دیگری از قرون وسطی، عمود بر بستر رودخانه کشیده شده است. استحکام قلعه و نشانه های ساختاری بنا از جمله پی های خانه هایی که مشهود است نیز این گمان را تقویت می کند که این قلعه ساسانی باشد. در سطح نیز سفال های دوره اسلامی ( قرن 6 و7 هـ . ق) به چشم می خورد.

خارج قلعه در سمت شمال غربی، روی پشته ی پست تر، بقایایی از دیواره ها و تراس بندی ها دیده می شود. این پشته از طریق پلکانی که از سنگ کوه تراشیده شده با اراضی مرتفع شمالی مرتبط بود.

آب انباری که به ارتفاع 40/1 متر در کوه ساخته شده، تونل با 42پله و راهرویی که آن را هم در دل کوه حفر کرده اند، نشانه های دیگری از اهمیت ویژه این قلعه و آب انبار آن است.

سنگ های تراش خورده " قم چقای" دارای مشخصاتی نیست که بر مبنای آن بتوان زمان ساخت بنای قلعه را به دقت تعیین کرد. با این حال  به احتمال قوی می توان آن را متعلق به دوره های پیش از میلاد مسیح، مثلاً  دوره مانایی و ماد دانست که تا دوره های ساسانی و اسلامی نیز مورد استفاده بود.

منبع های ذخیره آب که توسط تونل پله دار به پایین راه می یابد، تا حدودی به آب انباری که در زندان سلیمان وجود دارد شبیه است و نشانه دیگری از قدمت قلعه تا دوره مانایی است.

قلعه مریوان ( قلعه هلوخان)

در روزگار حکمرانی " سرخاب بیگ اردلان"، حدود سال 945هـ.ق، در سه کیلومتری جنوب شرقی شهر فعلی مریوان، قلعه ای روی کوه ساخته شد که به قلعه " هلوخان " یا قلعه " ایمام" شهرت یافت.

این قلعه از آجر بود و آثار پله و آب انبار آن که از سنگ تراشیده شده، به عنوان شالوده آخرین بنای قلعه، هنوز بر جا مانده است.

قلعه مریوان تا روزگار" سلیمان خان اردلان"، یکی از چهار مرکز حکمرانی خاندان اردلان در کردستان و در روزگار" سرخاب بیگ " مرکز و مقر حکومت کردستان بود. سرخاب بیگ ، این قلعه رفیع را دارالمُلک خود ساخت. این قلعه همچنان مرکز حکمرانی کردستان به شمار می رفت، تا این که هلو خان به رغم تعمیر و پدید آوردن ابنیه ای تازه مثل مسجد و افزودن استحکامات جدید بر قلعه، مرکز حکمرانی خود را به قلعه پالنگان منتقل کرد.

سایر قلاع استان کردستان

که بقایای اندکی از آنها بر جای مانده و نیاز به بررسی بیشتر دارد عبارت اند از :قلعه کهنه و قزقلعه در شهرستان بیجار،قلعه های سیاومه، نمشیربروژه، کیوه رو، شوی، آرمردهدر شهرستان بانه وقلعه قپلانتو در شهرستان سقز.

مخاطب گرامی برای اطلاع بیشتراز جاذبه های استان کردستان به سایت باستانشناسی کردستان مراجعه نمائید

+ نوشته شده در  شنبه 19 تیر1389ساعت 22:52  توسط محمد ابراهیم صادقی  | 

مجموعه باغهای اشرف البلاد

شهر اشرف‎البلاد را شاه عباس اول در سال 1021 هـ . ق (1612 م)، در كنار سواحل درياي خزر در دامنه رشته كوه‎هاي البرز احداث كرد.

مجموعه باغهاي اشرف از 6 باغ متصل به يكديگر كه با ديواره‎هاي سنگي از هم جدا مي‌شدند، احداث شده است.

اين باغها شامل باغ و عمارت چهل‌ستون، باغ چشمه و باغ تپه در جنوب شرقي چهل ستون، باغهاي خلوت، باغ شمال و باغ صاحب‎الزمان در غرب چهلستون (كه در حال حاضر از آن باغها اثري ديده نمي‎شود) است.

Iranian gardens - bagh-e Ashraf Belad

Iranian gardens - bagh-e Ashraf Belad

هر يك از اين باغها محل اقامت زمستاني شاه عباس اول و هر كدام داراي عملكرد خاصي مانند: حرم‎سرا، تشريفات، تفريح، شكارگاه و... بود.

Iranian gardens - bagh-e Ashraf Belad

Iranian gardens - bagh-e Ashraf Belad

همچنين علاوه بر اين باغها 2 باغ ديگر در دوره صفويه ساخته شد: باغ صفي‎آباد كه در آن رصدخانه وجود داشت و استخر عباس‎آباد كه براي شكار مورد استفاده قرار مي‎گرفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 تیر1389ساعت 18:45  توسط محمد ابراهیم صادقی  | 

مطالب قدیمی‌تر